تبليغاتX
...

...

حسین بن منصور حلاج

عبادتهاى بى‏حاصل

عبادتهاى بى‏حاصل

و درود خدا بر او، فرمود: بسا روزه‏دارى كه بهره‏اى جز گرسنگى و تشنگى از روزه‏دارى خود ندارد، و بسا شب زنده‏دارى كه از شب زنده‏دارى چيزى جز رنج و بى‏خوابى به دست نياورد خوشا خواب زيركان، و افطارشان

نهج البلاغه؛حکمت 145

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 6:35 قبل از ظهر  توسط  احمد زال پور  | 

احادیثی در باب روزه

     حضرت زهرا ( س ) فرمود :

ما یصنع الصانم بصیامه اذا لم یصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه .

روزه داری که زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نکرده روزه

اش به چه کارش خواهد آمد .

( بحار، ج 93، ص 295)

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

الصوم فى الحر جهاد.

روزه گرفتن در گرما، جهاد است.

بحار الانوار، ج 96، ص 257

قال الصادق ( ع ) :

من صام الله عزوجل یوما فی شدة الحر فاصابه ظما و کل الله به الف ملک یمسحون وجهه و یبشرونه حتی اذا افطر .

  امام صادق ( ع ) فرمود : هر کس که در روز بسیار گرم برای خدا روزه بگیرد وتشنه شود خداوند هزار فرشته را می گمارد تا دست به چهره او بکشند و او را بشارت دهند تا هنگامی که افطار کند .

( الکافی ، ج 4، ص 64، ح 8؛ بحار الانوار ج 93، ص 247 )

قال اميرالمومنين عليه السلام:

 صوم القلب خير من صيام اللسان و صوم اللسان خير من صيام البطن.

روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شكم است.

غرر الحكم، ج 1، ص 417، ح ۸۰

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 6:34 قبل از ظهر  توسط  احمد زال پور  | 

روزه

روزه

نقل میکند حضرت صادق(ع) از حضرت رسول اکرم(ص) که فرمود:

 روزه گرفتن سپری است از آفات و گرفتاریهای دنیا و حجاب و مانعی است از عذاب آخرت.

و چون روزه میگیری:پس نیست و مقصد تو از روزه،نکهداری نفس خود باشد از شهوات نفسانی،و قطع کردن و بریدن قدمهای شیطانی.

  و خود را مانند افرادیکه مریض بوده و اشتهاء به آب و غذا نداشته،فرض کرده،وو امساک کامل داشته باش از شهوات تا بهبود پیدا کنی.

 و در هر لحظه و هر ساعت منتظر و متوقع شفا یافتن از بیماری هایی معاصی باش.

 و قلب خود را تطهیر کن از هر گونه کدورت و غفلت و ظلمتیکه از حقیقت اخلاص و قصد قربت بخدا مانع می شود.

 به بعضی از اهل تقوا گفتند که:تو ضعیف هستی و روزه گرفتن تو را ضعیف تر و لاغر تر می کند.

 جواب داد که:من آن را برای گرفتاری وشدت روزیکه بسیار طولانی است ذخیره می کنم،و صبر و تحمل کردن من بطاعت پروردگار متعال آسانتر است از صبر و تحمل عذاب و شدت روز آخرت.

 فرمود سول خدا که خدا خداوند متعال فرمود ه است:روزه برای من است و من خود جزای آن میشوم و جزای آن را میدهم.

 و روزه از بین می برد خواسته های نفسانی و شهوات طبع را.

 روزه آئینه ی دل را صفا می دهد،واعضاء و جوارخ را پاک میسازد،وظاهر و باطن را آباد می کند،و انسانرا در مقابل نعمت های پروردگار سپاسگذار قرار می دهد،وموجبات دستگیری از نیازمندان و احسان بر فقراء را فراهم می کند،و حالت خضوع و خشوع قلب و گریه و تضرع را ایجاد مینماید،و یگانه وسیله ی توجه و پناه بسوی خداوند مهربان است،و موجب انقطاع و اعراض از مخلوقات بوده و اهتمام انسانرا از غیر راه حق مصروف می دارد،و سبب می شود که بر حسنات و اعمال خیر انسان افزوده شده و بهمان نسبت کارهای بد و ناشایست که مخالف صلاح و روحانیت و سعادت است کاسته می شود.

 و در روزه گرفتن فوائد زیاد است،و همین اندازه که اشاره شد برای اشخاص عاقل و خردمند که توفیق عمل به این عبادت مهم را پیدا کرده اند کفایت خواهد کرد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 2:33 بعد از ظهر  توسط  احمد زال پور  | 

رمضان مبارک
http://www.ro7alebda3.com/alhawa/design/ramadan.jpg
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 9:47 بعد از ظهر  توسط  احمد زال پور  | 

نسفی

به نام آنکه ما را آفرید از هیچ!!!

 نسفی سلسله مراتب نظامندی را ترسیم می کند که سالک را از همان آغاز راه که در همه ی اشیاء تکثر مشاهده می کند تا پایان این سلوک که به وحدت وجود یا وحدت در کثرت می رسد،هدایت می کند.در این سلسله مراتب چهار مرتبه وجود دارد:

1)ذکر

2)فکر

3)الهام

4)عیان

حتی اگر کسی استعداد رسیدن به هیچ یک از این مراتب چهارگانه را نداشت،لااقل می تواند تبیین نظری نسفی را درک کند.

ما برای اولین قدم فعلا ذکر را توضیح می دهیم.

ذکر:

 نسفی برای ذکر قائل به چهار مرتبه است.اولین مرتبه مربوط به مبتدی است که ذکر وی به زبان است،اما دل او غافل است.ذاکر این ذکر را فقط به صورت می گوید ولی افکارش جای دیگر است،شاید در بازار در حال خرید و فروش.اثرات این ذکر ضعیف ولیکن خالی از فایده هم نیست زیرا دست کم سلوک آغاز شده است.مرتبه ی دوم هنگامی است که ذاکران«دل را به تکلف هر ساعت حاضر کنند و چون حاضر کردند باز غائب شود،و در وقت نماز و اذکار صالحان هم چنین باشد و خبر از فکر معصیت در این مقام است».مرتبه ی سوم ذکر وقتی است که هم به زبان و هم به دل باشد.اینجا«ذکر بر دل مستولی شده باشد و دل با ذکر آرام و قرار یافته باشد».گر چه ذکر به دل مستولی است،ذاکر می تواند به تکلف به کارهای دیگر مشغول شود.علامت باطنی مرتبه ی سوم این است که شخص همیشه از طاعت خود در برابر خداوند خبر دارد.مرتبه ی نهایی ذکر وقتی است که مذکور،یا خداوند،بر دل مستولی شود.نسفی از این مرتبه ی نهایی به عنوانِ آغاز فکر یاد می کند.

برای اولین قدم ملکه ساختن اذکار مختلف الزامی است.و ما باید از این چند سال عمر استفاده ی بهینه را بکنیم.

تا سلامی دیگر بدرود

  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 4:31 بعد از ظهر  توسط  احمد زال پور  | 

موسیقی

     سماع عبارت است از«موسیقی و رقص مقدس» که در آن شخص خود را به دست تاثیری معنوی،و ارتعاشی منعبث از خاستگاهی فرابشری می سپارد: ارتعاشی که به صدا در می آید تا پژواک های ازلیّت را در ما برانگیزد و آتش شوق به اتحاد با ذات الهی را در دل شعله ور می ساز».هم فلاسفه عالم اسلام و همصوفیه به تاثیراتی که موسیقی بر حالت روح انسانی می گذارد توجه داشته اند.این عقیده را نسفی در عبارت زیر با صراحت بیان می کند:

     جمله آدمیان در استماع اصوات و الحان شریک اند،اما جز در استماع شریک نیستند،و اصوات و الحان  خوش در حق بعضی سبب فرح و در بعضی سبب غشی و در حق بعضی سبب موت و در حق بعضی سبب کشف است.و از اینجاست که یکی را پرسیدند که اثر سماع چیست؟فرمود که تا مستمع کیست،از جهت آنکه اصوات و الحانِ خوش به مثابت آب باران است و شنوندگان به مثابت نباتات اند.ما خود چنین می گوئیم که اصوات و الحان خوش به مثابت نور آفتاب است . شنوندگان به مثابت معادن، و حقیقت نور آفتاب اگر چه یک چیز است اما در هر کاری چیزی دیگر پیدا می کند.

     گروهی از فقها،از قبیل ابن ابی الدنیا( د.281 ق)آواز و موسیقی را محکوم می کردند چون به عقیده ی آنها،«نفس اماره» را تحریم می کند.عکس العمل خود صوفیان نسبت به سماع متفاوت بود،زیرا هم بر امیال شهوانی و هم بر حالات روحانی تاثیر می گذارد.فرقه ی نقشبندیه شرکت در سماع را منع می کردند،زیرا خطرات آن را قوی تر از منافعش می دیدند.صوفیان دیگر،از جمله سعدالدین حمویه،سماع را مجاز می دانستند . ابوحفض سهروردی می پذیرفت که مسئله بستگی به فرد دارد.

      موسیقی چیزی را که از قبل در دل وجود ندارد پدید نمی آورد:لذا کسی که خودِباطنی اش به چیزی غیر از خدا متصل است بر اپر موسیقی به امیال شهوانی سوق داده می شود،اما آنکه باطناً وابسته به عشق است،با شنیدن موسیقی به اجرای اراده ی الهی بر انگیخته می شود.

     نسفی در مورد شرکت صوفیان در مجلس سماعی که عوام در آن حاضرند محتاط است و این چنین هشدار می دهد:

ای درویش!این چنین که رسم اهل روزگار است،که خواص و عوام در هم می نشینند و سماع می کنند، نه کار درویشان است و نه سنت مشایخ،یکی از رشوم و عادات عوام است.مشایخ گفته اند که درویشان باید که به این سماع نروند.و به نزدیک این ضعیف آن است که اهل تمییز باید که به این سماع حاضر نشوند،از جهت آنکه مردمِ کار کودکان نکنند.بازی کردن کار کودکان است.

     ای درویش!درویشان باید که در سماع البته زمان و مکان و اِخوان نگاه دارند تا بر سنت مشایخ باشد.

     پس بنابراین موسیقی برای هر کسی نه تائید میشود و نه تکذیب،بلکه به کسی به موسیقی گوش فرا می دهد بستگی دارد.به همین خاطر هست که از یکی می پرسند که تاثیر سماع چیست،در جواب می گوید که باید دانست که گوش کننده چه کسی باشد.

     برای عده ایی موسیقی به خاطر عوارضی که داشته حرام بوده.عوارضی همچون تحریک نفس اماره به سوی امورات غیر خدایی،تاثیر گذاشتن بیشتر بر روی قوا و امیال شهوانی و یا اینکه ضرر هایش بیشتر از منافعش بوده.موسیقی بسته به اینکه چه کسی مستمع باشد تاثیراتش متنوع است.برای کسی که اهل خدا باشد تاثیراتی مثبت و نیک به جا می گذارد و برای کسی که بویی از خدا نبرده تاثیرات منفی بیشتر از مثبت است.که این گفته در گفته ی حلاج کاملاً توضیح داده شده است:

حلاج گفت:

    سماع بر عوام حرام است به سبب بقای نفوس آنها.برای زاهد مباح است برای به حاصل آمدن مجاهدت آنها،و برای عارف مستحب است به علت زنده دلی ایشان.

منابع :

کتاب عزیز نسفی ترجمه مجدالدین کیوانی

کتاب حلاج

در حال تحقیق هستم.تا با مطالعات بیشتر مسئله ی موسیقی را برای دوستان روشن کرده و با حقیقت موسیقی آشنا شویم.منتظر پیک های دیگر باشید.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 3:26 بعد از ظهر  توسط  احمد زال پور  | 

سعدی

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
 
شوق است در جدایی و جورست در نظر
هم جور به، كه طاقت شوقت نیاوریم
 
روی ار به روی ما نكنی حكم از آن توست
بازآ كه روی در قدمانت بگستریم
 
ما را سریست با تو كه گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم
 
گفتی ز خاك بیشترند اهل عشق من
از خاك بیشتر نه كه از خاك كمتریم
 
ما با توایم و با تو نه‌ایم اینت بلعجب
در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم
 
نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب
نه روی آن كه مهر دگر كس بپروریم
 
از دشمنان برند شكایت به دوستان
چون دوست دشمنست شكایت كجا بریم
 
ما خود نمی‌رویم دوان در قفای كس
آن می‌برد كه ما به كمند وی اندریم
 
سعدی تو كیستی كه در این حلقه كمند
چندان فتاده‌اند كه ما صید لاغریم

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 7:36 بعد از ظهر  توسط  احمد زال پور  | 

گویا به کلی از«عین الله ناظره» غافل هستیم…

گویا به کلی از«عین الله ناظره» غافل هستیم

اهل بیت عصمت و طهارت-علیهم السلام-بندگانی هستند که علم و صوابشان مطرد(فراگیر) است؛یعنی با داشتن مقام عصمت نه خطا می کنند و خطیئه.وامام زمان(عج)-«عین الله ناظره و اذنه السامعه و لسانه ناطقه، ویده الباسطه»(چشم بینای،گوش شنوا،زبان گویه و دست گشاده ی خداوند)است و از اقوال ،افعال ، افکار و نیات ما اطلاع دارد؛مع ذلک ما ائمه علیهم السلام- و به خصوص امام زمان(عج) را حاضر وناظر نمی دانیم،بلکه گویا مانند عامه اصلا زنده نمی دانیم و به کلی از آن حضرت غافلیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 5:50 بعد از ظهر  توسط  احمد زال پور  | 

تفسیر حدیثی از پیامبر اکرم(ص)…

تفسیر حدیثی از پیامبر اکرم(ص)

پیغمبر اکرم (ص)فرمودند:

«ولاتدخل الملائکه بیتا فیه کلب».؛یعنی:«ملائکه داخل نمی شود بر خانه ای که در آن سگ باشد».

   هر گاه خانه ی دل مملو از صفات رذیله که سگان درنده هستند باشد،چگونه ملائکه که حَمَله ی علوم و معارف اند داخل آن می شوند؟و نه همین است که صفات خبیثه و اخلاق رذیله،مانع از طلوع انوار علوم حقیقیه از مطلع فیوضات الیه باشد و بس،بلکه بدون تزکیه نفس و تصفیه ی قلب عبادات ظاهریه را اثری و طاعات بدنیه را ثمری نیست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 5:49 بعد از ظهر  توسط  احمد زال پور  | 

لااله الا هو العلیم و القدیر

لااله الا هو العلیم و القدیر

    چگونه طالب حقیم ، وقتی خود ناحقیم؟با اینکه می دانیم می داند ولی غیر او  حرف او گوییم.با اینکه می دانیم می بیند ولی برای غیر او می رویم.

     مر نمی دانیم او شهید است(یعنی شاهد بر تمام افعال عالم است).پس چرا کاری کنیم غیر از فکر او در راه او؟این همه کارهای ناشاسیت،این همه افعال نالایق،این همه کردار ناشیرین و ناحق ،حاصل اعتقاد بی اساسی بر جمله ی «یامن هو علی کل شی شهید»است.

     مر نمی دانیم که او علیم است(یعنی همه را می داند قبل از آنکه تو به زبان آری).پس چرا کاری کنیم غیر از فکر او در راه او.این همه حرف نا بجا ،این همه بهتان ،این همه کوچک شمردن،غیبت و کفر،همه و همه حاصل اعتقاد بی اساسی بر جمله ی«یا من هو علی کل شی علیم» است.

     مر نمی دانیم که او قدیر است(یعنی قادر بر هر کاری است).پس چرا کاری کنیم غیر از حکم او،پس چرا حرف می زنیم بر حرف او؟پس چرا ظلمی کنیم بر بنده اش؟پس چرا از عشق او درمانده ایم؟ همه حاصل اعتقاد بی اساسی بر جمله ی«یا من هو علی کل شی قدیر» است.

     نمرود را ببین که حریف پشه ایی نشد به اذن خدا...شداد را ببین که حریف غرشی از ملک الموت نشد به اذن خدا...قارون ببین بی جان و بی حال به اذن او در خاک فرو رفت... پس اگر برجمله های قادر و عالم وشاهد نباشی معتقد،بترس از قهر از آتش...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 7:10 بعد از ظهر  توسط  احمد زال پور  | 

عوالم چند گانه برای اثبات وجود خدا

لا اله الا هو الرحمن الرحیم

    عوالم  را بر سه قسم است:

قسم اول عالم شهود است که در آن هم میتوان جسم را دید هم روح(البته روح برای عده ی کمی که بر خود تسلط دارند قابل رویت است).

قسم دوم عالم مجردات یا ارواح است که در آن فقط روح دیده می شود.مثل عالم مردگان که پس از مرگ نفس روح برای محاکمه و عقاب یا ثواب تا همیشه پایدار خواهد ماند.

قسم سوم عالمی فراتر از این عوالم است که در آن نه روح دیده می شود نه جسم و آن را اگر یادم مانده باشد عالم غیب المغیات است.بارزترین نمونه ی آن خدای قدیر است.و بر روی زمین نمونه هایی چون عشق،عقل،محبت و...چون کسی توان انکار عقل را ندارد و همچنین توان نشان دادن جسمانیت آن را و فقط با توصیفاتی از وجود او قادر به شناخت آن است.هم چنین وجود خدایی با این توصیفات موجود تعجب آور نیست. خدایی که اگر جسم بود نیازمند بود واگر به چشم دیده میشد،جسم بود و باز هم نیازمند بود.و خدای بزرگ باید غیر از موجودات باشد.این خدایی که بر همه ی موجودات قادر است دارای صفاتی است که در ذهن انسان به عنوان اشرف مخلوقات  گنجانده نمی شود الا کسی که برای پیدا کردن خدا در وجود خود تلاش های وافر انجام داده باشد.و خدا را در خود احساس کرده است.و پس از شناخت کامل خود به خدای بزرگ و کریم پی برده.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 3:25 بعد از ظهر  توسط  احمد زال پور  | 

توبه عنایتی است از جانب حق به بنده ی گناهکار

توبه عنایتی است از جانب حق به بنده ی گناهکار

     توبه عنایتی است که خدای متعال به ما بندگان معصیت کار می کند.توبه دو رجوع خدای متعال به بنده و یک رجوع بنده به خدای مجید است.خدای علیم مرتبه ی اول به ما رجوع نموده و ما را از گناه خویش با خبر کرده و به یاد ما می اندازد که توبه کنیم.انسان به هوش آمده و به خدا ی کریم رجوع نموده و طلب مغفرت نموده و از گناه خود ابراز پشیمانی نموده.باز هم خدای رحیم است که به ما رجوع می کند،توبه ی ما را می پذیرد.وبرای بار دیگر ما را از هرگونه گناه پاک می کند و شاید آن را به حسنات تبدیل کند.البته به شرطی که در اجرای مجدد گناه نکوشیم.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 11:23 بعد از ظهر  توسط  احمد زال پور  | 

آیه ی 30 سوره ی شوری

وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَن كَثِيرٍ

هر مصيبتى به شما رسد بخاطر اعمالى است كه انجام داده‏ايد، و بسيارى را نيز عفو مى‏كند!(سوره ی شورا آیه ی 30)

     در تفسیر این آیه می توان گفت که انسان اشرف مخلوقات است و نباید از او خطایی سر بزند که از قرب او نسبت به خدای متعال کم شود واز انسانیت به حیوانیت نزول کند.انسان آیینه ی تمام نمای حق تعالی است.و باید برای الهی بودن خود بکوشد.که خود را با صفات الهیه و ربانیه معطر سازد.انسان می تواند با اعمال پسندیده خود را به اعلی علیین برساند و نیز می تواند با کار های ناشایست به اسفل سافلین برساند.حالا این بلا و مصیبتی که دست رنج خود انسان و او را به اسفل سافلین بدرقه می کند و در این آیه به آن اشاره شده است لطفی ایست از الطاف حق برای انسان.از احادیث به این این مضمون نقل شده است که:دعا کنید که کفاره ی گناهانتان را در این دنیا پس دهید چون توان پس دادن  کفاره ی گناهان در آن دنیا را ندارید که در سرای آخرت سخت است پس دادن.اگر بر ما مصیبتی وارد شود در پی عمل ناشایست یا گناهی است که مرتکب شده ایم.و مستحق عقاب می شویم و با وجود اینکه خدای متعال قلم عفو بر مقداری از گناهان به واسطه ی اعمال نیکی که انجام داده ایم می کشد.باز هم ماحصل کردار خودمان مستحق عذاب است.پس اگر قرار باشد بر ما مصیبتی یا بلایی وارد شود چون در پی عمل ناشایستی می آید باید آن عمل زشت نیز پاک شود.و با وارد شدن این بلا انسان نیز پاک می شود.و خدای بزرگ عده ایی از اولیا خود را به واسطه ی مصیبت تا مرگ بدرقه می کند که کامل پاک شوند.

     طبق گفته ی علامه طباطبایی این مصیبت هم شامل حال افراد می شود و هم شامل حال اجتماع.و مثال برای اجتماع این است که از فرمان خدای متعال سرپیچی می کنند و خدا بر روی زمین غریب می شود،خدا نیز بلای خود را به صورت زلزله،سیل،قحطی و خشکسالی نازل می کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 8:39 بعد از ظهر  توسط  احمد زال پور  | 

یاهو یا من لا هو الا هو

یاهو یا من لا هو الا هو

تا کی در دریای گناهان باشی

خود را با او،که تو را می بیند،ولی تو او را نمی بینی،یکسان می دانی؟

ظاهری زهد گونه و متقی داری

و کردارت کردار کسی است که از هوایش پیروی می کند

ای آنکه چون با معصیت ها خلوت گزیده ای

چشمان خدا تو را می بیند

آیا به خاطر عصیانت طلب بخشش داری؟

بی آنکه خشنودی وی را در نظر بگیری

آیا با گناه و خطاها شادمان می شوی؟

وآنکه به جز او کسی نیست(خدارا)فراموش کرده ای؟

پس قبل از مرگ و قبل از فرا رسیدن روزی که بنده با

دستهای خویش فراهم آورده توبه کن.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 0:52 قبل از ظهر  توسط  احمد زال پور  | 

خدا

بسم الله الرحمن الرحیم

یا هو یا من لا هو الا هو

      هستی به سان آینه ای است که یک روی آن نقره اندود و کدر است و روی دیگر شفاف و صاف.بخش کدر،جسم است  و روی شفاف،دل.خداوند اراده کرد که به جمال خویش بنگرد،هستی با تمام پدیده هایش آفریده شد. (حلاج)

کُنتُ کَنزاً مَخفِیاً فَاجبَبتُ اَن اُعرَفََ فَخَلَقتُ الخَلقَ لِکَی اُعرَفَ(احادیث معنوی،ص29)

     گنجی پنهان بودم که می خواستم شناخته شوم.مخلوقات را آفریدم تا همه به وجودم پی ببرند.به عبارتی آفریدم تا در وجود انسان ـ طبیعت،شناسای وجود خود باشم.پس خدا هستی(انسان طبیعت)را آفرید تا آینه ی جمال او شوند و خدا خویش را  در آینه دید حب ذات الهی در آن آشکار شد. (حلاج)

     ابن عربی آدمی را برای حق به منزله ی مردمک چشم برای انسان می داند که نگریستن بدان صورت می گیرد.خداوند از دریچه ی وجود انسان و به واسطه ی انسان به کائنات نظر می کند.(فصوص الحکم،محمد علی موحد و صمد موحد).

روح من با روح من آمیخت

همچون شراب با آب زلال

چون چیزی تو را اصابت کند مرا نیز اثابت می کند

پس،«تو»در همه حال،مانند«من»هستی.

و یا

من خواهان اویم و او خواهان«من»

ما دو روحیم در یک بدن

چون مرا بینی،او را بینی

و چون او را بینی،مرا دیده ایی

    خدایی که به چشم سر دیده نمی شود چون شی نیست.آغاز وانجامی برای او متصور نیست،چون بی زمان است،جایگاهی ندارد چون بی مکان است.او یگانه مطلق،وجود بی تشخص،صورت ناپذیر،لمس ناپذیر ،نه این است و نه آن،آفرینشگر،نگهدارنده،چابک تر از هر اندیشه ایی است و زاده ی کسی نیست.او فیضان مطلق است،او ثبات جاودانه و فروغ ابدی است،منشاء غایی همه ی ارزش ها،نفس کلی جهان،نقطه ی ایستای جهان متحرک،شعله گیرا و سرانجام نیروی موثر جهان که پیوسته در کار آفرینش است. (حلاج)

(خدای سبحانه،در ازل خویش،به نفس خویش واحد بوده.هیچ چیزی با وی نبود.)

     تقدیر هر شی از اشیای جهان،از پیش در اندیشه ی خداوند وجود دارد وتنها با امر«کن»هویت و ماهیت می یابد و وقتی خداوند،تصمیم به ابداع و آفریدن شی ای می گیرد،آن امر یا چیز بی درنگ ایجاد می شود. (حلاج)

     تقدیر خداوندی درباره ی مخلوقات از قبل معلوم و سنجیده و از جانب خدا احصا شده است.و حدوث و اشیاء وابسته به اوست،اشیاء وقتی موجود می شوند که امر «کُن»ـ ایجادـبر آنها وارد شود و هویتی برایشان در اندیشه ی مکان(کان)تشکیل می گردد و «کان» وصف مکان است و مکان،وصف غیر مادی محض هر مفهوم و معنای ممکن در محضر خداست.هر چیزی که نبوده است سپس هست،نمی تواند مگر در «مکانی»ظاهر شود. و در همان حال که آن شیء ایجاد شد هستی مستقل آن نیز بدان داده می شود.(حلاج)

وحدت وجود و رابطه ی خلق و خالق

     رابطه ی خدا و خلق از دیدگاه وحدت وجود(نظریه ی ابن عربی)رابطه ی بنا با خانه ایی که می سازد یا خیاطی که جامه ایی می دوزد نیست.از دیدگاه وحدت وجود،خلق عین حق است و نه چنان خالقی باشد و مخلوقی جدا از او.خالق و مخلوق از هم جدا نیستند.عالم وجود پرتو تجلی حق است.ساخته ایی جدا از خدا نیست بلکه خود خداست که در صورت عالم جلوه گر می شود.از شناخته ترین و رسا ترین مثال ها تشبیه وجود حق به دریاست:

عراقی در لمعات گوید:«در چون نفس زند،بخارش گویند.متراکم شود،ابرش خوانند.فرو چکد بارانش نام نهند.وچون روان گردد،سیل.و چون جمع شود و به دریا پیوندد،همان دریا بودَ که بود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 12:53 بعد از ظهر  توسط  احمد زال پور  |